تبليغاتX
گشت و گذار

 

درخواست همکاری

 

لطفا یکی از بهترین تجربه های سفرهایی که تا به حال داشته اید را توصیف کنید.

 

 

 

 

پ ن ١: لطفا به یادماندنیترین بخش سفر خود را در چند سطر خلاصه کنید و به صورت کامنت در وبلاگ و یا به آدرس نویسنده ایمیل نمایید.

 پ ن٢: پاسخهای شما برای انجام یک کار تحقیقی کیفی با موضوع رفتار اجتماعی توریسم، مورد استفاده قرار خواهد گرفت.

پ ن ٣: در صورت امکان، مشخصاتی مثل سن، شغل و جنسیت خود را بنویسد.

پ ن ٤: ذکر نام و نام خانوادگی الزامی نیست.

پ ن ٥: از همکاری شما پیشاپیش تشکر و قدردانی میشود.

S12salehi@yahoo.com

 

+ نوشته شده توسط سحر صالحی در 87/05/03 و ساعت 12:39 |

 

 مهمانداری غیر فرهنگی در جنوب

 

سیسال پیش یک گروه محقق خارجی، گزارشی از موانع و مشکلات توریسم در ایران تقدیم شاه کردند و یکی از موارد آن منطبق نبودن خدمات پذیرایی و مهمانداری با آداب و رسوم ایرانی بود. آنها متذکر شده بودند که به غیر از هتل عباسی اصفهان دیگر هیچ هتل و رستورانی رنگ و بوی فرهنگ ایرانی را ندارد.

جای تاسف است که امروز هم، علی رغم همه ادعاها، فرهنگ جایی در گردشگری ندارد. در حالیکه گردشگری فرهنگی برای ما مهمترین گزینه جذب توریسم بینالمللی محسوب میشود. البته مهمترین گزینه مثبت، چون همانطور که میدانید گردشگری شکار هم به خاطر دست و دلبازی در اختصاص مجوزهای شکار، طرفدارن خودش را دارد و متاسفانه کم نیستند گردشگرانی که خاصه از کشورهای حاشیه خلیج برای شکار به ایران می​​آیند. گردشگریهای دیگر هم یا با ارزشهای ما جور در نمیآیند یا با ارزشهای گردشگران خارجی. گردشگری زیست محیطی هم برای خارجیها محلی از اعراب ندارد چون در کشورهای دیگر طبیعت بکرتر، همراه با امکانات بهتری برای دیدن آنها وجود دارد. مثلا تصور کنید یک خانم فرانسوی به شوق دیدن دنیای زیر آب بیاید جنوب، احتمالا از اینکه هنوز لباس غواصی مناسب بانوان ساخته نشده افسوس میخورد!

پس همانطور که اشاره شد گردشگری فرهنگی میماند. این نوع گردشگری نه تنها مهمترین گزینه جذب توریسم خارجی است، میتواند به عنوان گردشگری بدیل داخلی هم نگریسته شود. درباره این نوع گردشگری حرفهای زیادی میشود گفت اما چیزی که در سفر هفته گذشته به قشم توجهام را جلب کرد، بحث مهمانداری بود.

در تعریف گونههای مختلف اقامتگاهها و خدماتپذیرایی به جز هتلهای بینالمللی، استانداردهای جهانی وجود ندارد، اصلا به همین دلیل خیلیها معتقدند نمیشود و اصولا نباید دست به طبقهبندی اقامتگاهها زد چون کاملا فرهنگی و متنی هستند. ولی اگر نگاهی به وضعیت مهمانداری گردشگری ایران بیاندازیم (چه در بخش اقامتگاها و چه رستورانها) تنها معیاری که شما را قادر به جدا سازی میکند، قیمت است. مسافرخانهها، سوئیتها و رستورانهای ارزان ، در مقابل هتلها، ویلاها و رستورانهای گرانقیمت. در هرکدام از این دو طبقه هم باز قیمتها متفاوت است. من هم میدانم که قیمت تا حدود زیادی با کیفیت نسبت مستقیم دارد و مسلما در همه جای دنیا یک معیار طبقه بندی است ولی یکی از معیارها و نه پوشش دهنده همه چیز. کیفیت مهمانداری فقط با پول قابل شناسایی نیست بلکه فرهنگی و اجتماعی هم هست.

بعضی ها فکر میکنند رستوران سنتی یعنی سفرخانه و سفرخانه هم یعنی استکان کمرباریک و رومیزیهای خاتم. ولی کجای بندرعباسیا اردبیل یا رشت یا...  از قدیم و جدیدشان سفره اصفهانی درست میکردند؟ وقتی وارد بهترین رستوران سنتی بندعباس میشوی به جز اسمش(سفره خانه ستنی قصر هنر) که تو را یاد هیچ جنبه فرهنگی ایران نمیاندازد، بقیه چیزها از لالههای عباسی دم در گرفته تا معماری داخلی آن ( حجره هایی که دورتا دور نهر مصنوعی آبی قرار گرفتهاند) آدم را یاد اصفهان میاندازد( یادش بخیر با نرگسا رفته بودیم اصفهان، پرسه تو بازارها و مسجدها و .. شبها هم زیر پل خواجو). در منوی غذا هم فقط میگو و ماهی هست که آن هم در بین شیشلیکها و کبابهای دیگر گم است. البته صاحب «قصر هنر» یک اصفهانی است و به نظر من خیلی خوب از به نمایش گذاشتن جنبههای فرهنگی شهرش پول درمیآورد و این مکان برای بندریها خیلی جالب توجه است ولی برای کسی که از اصفهان آمده تا بندعباس را بشناسد،چطور؟

با اینحال فکر میکنم وضعیت غذا و رستورانها خیلی بهتر از اقامتگاههاست. وقتی به قشم سفر میکنید( این وضعیت شهرهای دیگر هم هست، مثلا خود من در شیراز هم با همین مساله روبه رو شدم) دو انتخاب دارید. اگر پول دارید میتوانید به یکی از هتلها بروید(هرچه جیبتان سنگینتر ستارههای هتلتان بیشتر) و اگر دوست ندارید هزینه چندانی بابت اتاق بپردازید، می توانید مهمان مسافرخانهها، هتل آپارتمانها و سویتها شوید. در هر صورت اگر شما یک توریست طالب مصرف فرهنگی جنوب باشید چیزی دستگیرتان نمیشود. البته سالن انتظار و پذیرایی بعضی هتلها به چند قاب عکس از مردم جزیره یا دریا مزین هستند و احتمالا آکواریونی در گوشه و کنار هم هست.

گردشگری ما به غیر از بناهای تاریخی که در کشور هست، شامل هیچ کالای فرهنگی دیگری نیست، چطور باید انتظار داشت انگیزههای فرهنگی سفر شکل بگیرد و رفتارهای اجتماعی توریسم بهبود پیدا کند؟ اینجاست که باید گفت این هم یکی دیگر از دلایلی است که  اکثر مشکلات ناشی از توریسم را باید به ساختارها نسبت داد و نه گردشگران.

 

+ نوشته شده توسط سحر صالحی در 87/04/30 و ساعت 15:5 |

 

...مساله این است...

 

استاد پرستش همیشه میگفت مساله وقتی بوجود میاید یا بهتر است بگویم وقتی دیده میشود که ترم تئوریکیای برای تعریف آن وجود داشته باشد. مثلا جاذبه تا وقتی  سیب بر فرق نیوتن نخورده بود وجود نداشت، یعنی دیده نمیشد یا مساله نبود. خیلی از مسالههای اجتماعی و سیاسی جوامع هم مثل قانون جاذبه، تاریخ تولد دارند و مطمئنا میدانید که تولد اکثر آنها به مدرنیته و رنسانس فکری بشر در عصر جدید باز میگردد. دموکراسی،حقوق بشر، زنان، محیط زیست و امثال آنها  وقتی تبدیل به مساله شدند که در دوره زمانی خاصی دیده شدند. به همین خاطر است که میگویند هیچکدام  از جنگهایی که بر علیه استبداد در تاریخ باستان اتفاق افتاده است جنگ برای دموکراسی نبوده، چون اصولا چنین بدیلی  وجود نداشت.

این مقدمه لازم بود تا بگویم هرچند تصور اکثر ما از ایران، کشوری مساله دار است و  خیلیها معتقدند که هیچ کجای دنیا مثل ایران سیاست سر سفرههای مردم نیست و عرصه عمومی اینقدر آغشته به مسالههای سیاسی نیست، اما واقعا کشور مساله محوری نیستیم. از تاریخ مبارزات دموکراسیخواهانه در ایران صد سال میگذرد ولی مساله آن(یعنی مساله دموکراسی) مسالهای معطوف به مفهوم نیست، صرفا انگار چیزی بر ضد استبداد است هنوز. مسلما میدانید غم نان و عدالت خواهی و از این دست، نو نیستند و انرژی هستهای هم فراتر از حد و اندازههای تکنولوژیکی ماست. به نظر من همه اینها از نوع  آرمان خواهانه است تا چیزهایی متعلق به واقعیت جامعه امروز و برای همین است که در حد شعار باقی مانده است و میماند. درست است که یکی از ارکان جامعه دموکرات، اقتصادی سالم با توزیع عادلانه ثروت است ولی وقتی به ادبیات ایرانی وارد می شود، با دغدغههای آرمانی  از نوع فردینی و رابین هودی و در اندیشه مذهبیون  هم  با عدل علی مساوی دانسته میشود. نه مخالف بومیسازی هستم و نه منکر ارزشهای دینیمان، صحبتم بر سر ناهمخوانی جنس مسالهها با دنیایی که درآن قرار گرفتهایم، است. 

یکی از چیزهایی که به طور عینی مساله دار شدن یک جامعه را نشان میدهد رشد و میزان فعالیتهای NGO هاست. این گروههای غیر دولتی  کمک میکنند تا ترمهای تئوریک مسائلی مثل حقوق بشر، حقوق زنان و کودکان، مبارزه با رانندگی پرخطر، حفاظت از محیط زیست و ... در عرصه عمومی مطرح شوند، روزنامهها و رسانهها را مجبور می کند که خبرهای بیشتری از این نوع منتشر کنند و حاکمان سیاسی را هم مجبور می کند که تغیراتی در ادبیات  و در نتیجه برنامههای سیاسی خود ایجاد کنند.

اگر پیش شرط اساسی شکلگیری این ارگانها از منظر ساختاری مهیا نیست،  به نظر من از دید ذهنی هم آماده نیست، چون این مفاهیم هنوز جایی در محافل علمی و تخصصی ما هم ندارند چه رسد به مردم کوچه و بازار. تا وقتی موضوعات پایان نامههای دانشجویی و مقالات علمی و از آن هم بدتر نوع نگاه به آنها  اینقدر کهنه و کلیشهای است فضایی برای مطرح شدن و دیدن مسالهها ایجاد نمیشود. لازم نیست که برای نوشتن یک اثر انتقادی حتما سراغ بالاترین ردههای تصمیم گیری و کلانترین حوزههای ساختاری برویم همین که به مردم  بگوییم رفتار رانندگی درست این نیست، احترام به حقوق دیگران مهم است، تعریف رفتار زیست محیطی مسولانه این است، اخلاق شهروندی یعنی این و... باعث ایجاد بسترهای مناسب برای مطرح کردن مسالهها ایجاد کردهایم. به نظر من مطرح شدن این مسائل ظاهرا جزیی حتی اگر محدود به فضای دانشگاهی هم شود غنیمت است چون هنوز خیلی از ما(دانشگاهیان؛ اساتید و دانشجویان )  چیزی از مدارای فرهنگی نمی دانیم، اخلاق زیست محیطی و رفتار زیست محیطی را یکی میدانیم و بهرهای از سرمایه اجتماعی نبردهایم.

+ نوشته شده توسط سحر صالحی در 87/04/23 و ساعت 12:14 |
 

سیاستهای شش و هشتی جهانی

 

نشست سران ٨ کشور قدرتمند جهان، این روزها در هوکایدو ژاپن در حال برگزاری است. هوکایدو شهری فوق العاده زیبا در جزیره توکویاما،در شمال ژاپن قرار دارد. در این جزیره علاوه بر همه جذابیتهای بکر و زیبایش، دو آتشفشان فعال نیز وجود دارد و سالانه توریستها و طبیعتدوستان زیادی از سراسر دنیا به آنجا سفر میکنند.

نشست ٨ هر سال به بررسی مهمترین مسائل جهان اختصاص مییابد و اصلا فلسفه تشکیل آن هم از ابتدا همین بوده است. مهمترین محورهای بحث امسال، مساله گرمایش جهانی و تغییرات آب و هوایی و انرژی است. در کنار اینها از افزایش تولید خوارابار جهانی، مساله انتخابات زیمباوه و ... هم صحبت میشود.

در بیانیه پایانی نشست پارسال در آلمان ، از كشورهای عضو این گروه خواسته شده بود ، به طور جدی درباره طرح پیشنهادی ژاپن كه براساس آن انتشارگازهای گلخانهای تا سال ٢٠٥٠ به سطح نصف كنونی برسد را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند. تبلیغات پیرامون این نشست هم حاکی از اهمیت موضوع برای این اجلاس است. اما اینها ظاهر قضیه است. چون مساله ایران داغتر از هر چیز دیگری در حال پیگیری است. ریس جمهور روسیه دیروز بر سر اینکه امریکا نباید(برای ترساندن ایران) در چک پایگاه موشکی مستقرر کند بحث میکردند و یکی از کارگذاران سیاسی امریکا هم که در اجلاس هست گفته: مقابله با ایران برای تعلیق غنیسازی اورانیم به خاطر جلوگیری از انتشار گازهای گلخانهای است.

یاد برگههای امتحانی خودم میافتم. استادهایی که انتظار دارند برگههای سیاه شده ببینند باید تحمل خوندن دری بریهای دانشجو را هم داشته باشند. ربطهای بی ربط. در این اجلاس هم فقط سرفصل مشخص است و آن بحران زیست محیطی است. حالا اینکه تصمیمهایی که گرفته میشود چه کمکی میکند معلوم نیست.

خب امسال هم این نشست با اعتراضاتی از طرف گروههای مختلف مردمی روبه رو بوده، چون واقعا خندهدار است  که ٨ کشور قدرتمند جهان که  به طور حتم ٨ کشور بزرگ آلاینده هم هستند(هر که بامش بیش برفش بیش) یکی از مهمترین دلایلشان برای تعلیق غنی سازی، محافظت از محیط زیست باشد، یعنی غنیسازی در ایران تولید دی اکسید کربن میکند در جای دیگر نه؟ مخالفان معتقدند که یکی از دلایل گرسنگی در جهان هم این کشورهای مثلا قدرتمند هستند. جنگ افغانستان و عراق که امریکا باعث آنها بوده چه خاصیتی برای محیطزیست و وضعیت معیشتی مردم داشته؟ قدرت این کشورها از کجا آمده؟ آیا قدرت آنها با تخریب منابع طبیعی و انسانی دنیا مساوی نیست؟ پس چطور اینها شدهاند مدافع حقوق قربانیان خودشان؟

با وجود همه اعتراضات، سران امسال کیمینو میپوشند و از غذاهای طبیعی جزیره میخورند و در سواحل زیبای آن عکس یادگاری میگیرند، بعد هم تصمیم میگیرند تولید نفت خام باید افزایش پیدا کند تا چرخ کارخانههایشان با هزینه کمتری بچرخد.

 

+ نوشته شده توسط سحر صالحی در 87/04/18 و ساعت 12:44 |

 

بخشهایی از نظامنامه اخلاقی سازمان جهانی توریسم (١٩٩٩):

 

 ارزشهای اخلاقی ای مثل صبر و مدارا در برابر تنوع و گونهگونی حیات که در همه ادیان و باورهای معنوی و فلسفی نیز وجود دارد، بنیان و پیامد توریسم مسئول هستند. بنابراین نافعان توسعه توریسم و خود توریستها باید به سنتها و اعمال فرهنگی و اجتماعی همه مردم و ملتها شامل اقلیتها و مردمانبومی احترام بگذارند و ارزش آنها را درک کنند.

توریسم، فعالیتی که عمدتا با استراحت و تمدد اعصاب، ورزش و دسترسی به فرهنگ و طبیعت مرتبط است، باید به عنوان ابزاری ممتاز برای تحقق و تکامل فردی و اجتماعی برنامهریزی و اجرا شود. وقتی توریسم با ذهنی باز اجرا شود، آنگاه فاکتوری غیرقابل جایگزین برای خودآموزی، صبر و مدارای متقابل و یادگیری درباره تفاوتهای منطقی میان ملتها و فرهنگها و تنوع و گوناگونی آنها خواهد شد.

نافعان توسعه توریسم باید در کنار نگرش به سوی دستیابی به رشد اقتصادی سالم، منطقی، مداوم و قابل تایید، هماهنگ با برآوردهسازی منصفانه نیازها و آرزوهای نسل حاضر و آینده، از محیط زیست طبیعی هم محافظت کنند.

WTO.1999

+ نوشته شده توسط سحر صالحی در 87/04/15 و ساعت 13:1 |

 

گردشگری آموزشی و علمی

 

 

حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت. شده کار من، وسط امتحانات رفتم دانشگاه و انتظار دارم همه دربست معطل من باشند. ولی بلاخره با هر ترفندی شده، موفق شدم کارهای ادرای مربوط به تحویل پروپزال پایاننامهام به دانشکده را انجام دهم. این مهمترین ماحصل سفر شمال بود(از نظر کاری، نه خانوادگی).

اما خیلی اتفاقی و در پی اثبات ضربالمثل«تنبل نرو به سایه، سایه خودش میایه»، روز دوشنبه سوم تیر شانس حضور در جلسه سخنرانی مایکل بواری، مبدع جامعهشناسی مردممدار را داشتم. ضمن اینکه خوشبختانه اول تیر، مجله انجمن جامعه شناسی به آدرسم در چالوس فرستاده شده بود و اینجانب فقط مقاله آخر، یعنی جامعهشناسی مردممدار بواری را خوانده بودم. بنابراین مشکل چندانی در فهم سخنرانی نداشتم. در اینجا اصلا نمی خواهم درباره موضوع بحث بواری صحبت کنم، مهمتر از آن اشاره به  ایدهای است که با حضور در جلسه به آن رسیدم و یا بهتر است بگویم برایم یادآوری شد.

 هر چند تعداد حاضران در آن جلسه به بیست نفرهم نمیرسید (شاید چون مایکل بواری هم مثل من و حسنی بد موقع آمده بود مدرسه!) ولی هیچکس نمیتواند منکر کارکردهای مفید این کنفرانس و یا جلسات مشابه دیگر شود. هیجان انگیزترین روزهای دانشجویی من مواقعی بود که در همایشها و سخنرانیهای علمی شرکت میکردم. چون به نظرم هم مفیدتر بود و هم امتحان و نمره نداشت. اصولا کارکرد گردهماییهای علمی از دو بعد کلی قابل بررسی است: بعد علمی و بعد فرهنگی. از جنبه علمی میتوان گفت این جلسات در اکثر مواقع حاوی اطلاعات به روز شده هستند و امکان تبادل آسانتراطلاعات و مقالات و کتاب فراهم میشود و ... اما نکته مهمتر نقش همایشها​ در توسعه فرهنگی ست. مبادله دانش و تجربه چیزی است که به نظر بسیاری از جمله ژرژ تومه به غنیتر شدن توسعهفرهنگی میانجامد و توسعهفرهنگی همان نوشدارویی است که کشورهای درحال توسعه، در حل مسائل فرهنگی و زیستمحیطی توسعه به آن نیاز دارند.

با این حساب گردشگری آموزشی و علمی؛ اردوهای تخصصی دانشجویی، برپایی همایش​های علمی و دعوت از اساتید و دانشجویان خارجی و یا داخلی (از سایر نقاط کشور) برای سخنرانی و یا شرکت در همایشها، گردشگری بدیلی است که نه تنها به ارتقای توسعه گردشگری(در بعد فرهنگی) و توسعه علمی(در بعد علمی) منجر میشود بلکه راهکاری برای نیل به توسعه پایدار در درازمدت محسوب میشود. مازندران یکی از استان​هایی است که به نظرمن هم نیاز شدید به توسعه فرهنگی دارد و هم به دلیل جذابیت​های مختلف مهمانپذیر خوبی است. تجربه یک ساله من در انجمن علمی دانشجویی نشان میدهد که خیلی از نویسندگان و محققان هستند که حاضرند با حداقل امکانات، مثل اسکان خود و خانواده شان در یک جای مناسب، سفر علمی به استان داشته باشند و در حوزه تخصصیشان سخنرانی کنند و یا کارگاه​های علمی چند روزه داشته باشند. کار سختی نیست و هزینه آن هم به مراتب کمتر از مثلا نصب دوربینهای مدار بسته در راهروها و کلاس های دانشگاه  و یا عوض کردن هر ساله بوفههای اتاق اساتید و میزهای کامپیوتر سایت دانشکده و تابلوهای سردر است.

 

+ نوشته شده توسط سحر صالحی در 87/04/09 و ساعت 14:28 |

 

یک سوال درباره اداره گردشگری شهرستان

 

 

تصمیم گرفتم حالا که اومدم شمال یه سری هم به سازمان گردشگری استان بزنم تا ببینم چه استقبالی از کارم میشه. زهی خیال باطله می دونم، ولی به امتحانش می ارزه. چهارشنبه هفته پیش رفتم اداره میراث فرهنگی و گردشگری چالوس، چون یکی از جامعه های آماری ای که  انتخاب کردم خود شهر چالوس. کارمندهای این ادراه در ساختمانی به نام  چایخوران (متعلق به دوره پهلوی) مشغول به کار هستند. ولی مشغول به چه کاری نمی دونم. خیلی دوست داشتم این سوال ازشون بپرسم. دفتر مدیریت باز بود و منشی ای هم نبود که بهم گیر بده برای چی اومدی و چه کار داری. اما خودم فکر کردم بهتره اول با یکی از کارشناس ها صحبت کنم. همین کار کردم. یک ساعتی با کارشناس گردشگری درباره اهداف و ضرورت های کارم حرف زدم و کلی نظریه های جامعه شناسی براش ردیف کردم و آخر بهم گفت: «تو فکر می کنی می تونی مشکلات زیست محیطی گردشگری رو حل کنی؟... فرق ما با کشورهای دیگه این نیست که ما تحقیق نکردیم اونها اول فرهنگ سازی می کنن بعد طرح توسعه اجرا می کنن ولی ما برعکسیم....» اونقدر بنده خدا روی کلمه  فرهنگ سازی مانور داد که مطمئنم استاد فاضلی هم نمی تونست قانعش کنه که همچین چیزی در هیچ ادبیات علمی​ای وجود نداره، من که عددی نیستم. از حرف هاش فهمیدم باید اونجا رو ترک کنم. فقط ازش پرسیدم تحقیقی در مورد گردشگری شهرستان چالوس انجام شده ؟ جوابش همونطور که حدس می​زدم منفی بود. ولی گفت اگه بخوام می​تونم از کتابهای راهنمای گردشگری که یکی از همکارانشون تهیه کرده استفاده کنم. چون راهنمای گردشگری دردی ازم چاره نمی​کرد تشکر کردم و رفتم سراغ مدیر ادره. بدون هیچ توضیح مقدماتی ازم پرسید: «تحقیقی که انجام می دهید بار مالی دارد؟»

 - البته.

 - متاسفم انجام چنین تحقیقاتی برای شهرستان ها تعریف نشده است. باید به استان مراجع کنید. ضمنا اگر اطلاعاتی از چالوس خواستید باید یک نامه از استان برای ما بیاورید.

وقتی از چایخوران بیرون آمدم با خودم فکر میکردم، این ادره چه کارکرد مفیدی داره؟ درآمد این اداره مسلما باید از طریق گردشگران تامین شود. ولی آیا گردشگران بابت تفریح و گشت و گذارشان در ساحل و جنگل پولی می​پردازند؟ این ادره موظف است، طبق دستورالعملهای جهانی، برای شناخت مشتریانش، یعنی گردشران، و همچنین جذب درآمد بیشتر و حفظ شخصیت توریستی شهرستان هزینه هایی را صرف تحقیقات مربوطه کند. ولی این اداره هم چایخوران تعدادی کارمند و حقوق بگیر است که چشمشان به مرکز است تا ماه به ماه مقرری را به حسابشان واریز کند. حتما می رم ساری تا ببینم اونجا چه خبره؟

+ نوشته شده توسط سحر صالحی در 87/04/01 و ساعت 15:49 |
 

بخش دوم: مهمان نوازی شیرازی ها،آواز شجریان و عرقیات دو آتیشه

خاله ام که در بوشهر زندگی می کند. دیروز زنگ زده بود که قرار است با همسر و دانیال کوچولوی شیرینشان بیایند شیراز. هر چه تلاش کردم تماس بگیرم و بگویم گیر آوردن جا سخت است نشد. روز بعد،همانطور که ناامید در خیابان قدم می زدیم خاله زنگ زد که «کجایین؟ ما اومدیم». اصلا حواسم به این نبود که فامیل شوهرهای خاله شیرازی بودند و آنها مثل ما مجبور نبودند دنبال اتاق بگردند. بنده های خدا وقتی از حال و روز ما با خبر شدند آمدند دنبالمان و با اصرار زیاد رفتیم خانه آقای قاسمی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سحر صالحی در 87/03/21 و ساعت 9:27 |

 تجربه سفر به شیراز

بخش اول:آپادانا و یادگاری نویسی ها

صبح روز سه شنبه(۱۴ خرداد) با اتوبوس راهی شیراز شدیم. هتل ها اتاق خالی نداشتند و به زحمت توانستیم برای یک شب، اتاقی در هتل پارسیان شیراز رزرو کنیم. استراحت کوتاهی کردیم و  زدیم بیرون. حافظیه اولین جایی بود که دوست داشتیم ببینیم. تعطیل بود. بازدیدکننده های زیادی پشت درهای بسته ایستاده بودند و از نگهبان می خواستند که در را باز کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سحر صالحی در 87/03/19 و ساعت 9:49 |
 

 

ساحل برای بسیاری از گردشگران بوجود آورنده یک حس نوستالژیک فرح بخش است.

آزادی و رهایی کودکانه...

+ نوشته شده توسط سحر صالحی در 87/03/07 و ساعت 14:17 |