مهمانداری غیر فرهنگی در جنوب
سیسال پیش یک گروه محقق خارجی، گزارشی از موانع و مشکلات توریسم در ایران تقدیم شاه کردند و یکی از موارد آن منطبق نبودن خدمات پذیرایی و مهمانداری با آداب و رسوم ایرانی بود. آنها متذکر شده بودند که به غیر از هتل عباسی اصفهان دیگر هیچ هتل و رستورانی رنگ و بوی فرهنگ ایرانی را ندارد.
جای تاسف است که امروز هم، علی رغم همه ادعاها، فرهنگ جایی در گردشگری ندارد. در حالیکه گردشگری فرهنگی برای ما مهمترین گزینه جذب توریسم بینالمللی محسوب میشود. البته مهمترین گزینه مثبت، چون همانطور که میدانید گردشگری شکار هم به خاطر دست و دلبازی در اختصاص مجوزهای شکار، طرفدارن خودش را دارد و متاسفانه کم نیستند گردشگرانی که خاصه از کشورهای حاشیه خلیج برای شکار به ایران میآیند. گردشگریهای دیگر هم یا با ارزشهای ما جور در نمیآیند یا با ارزشهای گردشگران خارجی. گردشگری زیست محیطی هم برای خارجیها محلی از اعراب ندارد چون در کشورهای دیگر طبیعت بکرتر، همراه با امکانات بهتری برای دیدن آنها وجود دارد. مثلا تصور کنید یک خانم فرانسوی به شوق دیدن دنیای زیر آب بیاید جنوب، احتمالا از اینکه هنوز لباس غواصی مناسب بانوان ساخته نشده افسوس میخورد!
پس همانطور که اشاره شد گردشگری فرهنگی میماند. این نوع گردشگری نه تنها مهمترین گزینه جذب توریسم خارجی است، میتواند به عنوان گردشگری بدیل داخلی هم نگریسته شود. درباره این نوع گردشگری حرفهای زیادی میشود گفت اما چیزی که در سفر هفته گذشته به قشم توجهام را جلب کرد، بحث مهمانداری بود.
در تعریف گونههای مختلف اقامتگاهها و خدماتپذیرایی به جز هتلهای بینالمللی، استانداردهای جهانی وجود ندارد، اصلا به همین دلیل خیلیها معتقدند نمیشود و اصولا نباید دست به طبقهبندی اقامتگاهها زد چون کاملا فرهنگی و متنی هستند. ولی اگر نگاهی به وضعیت مهمانداری گردشگری ایران بیاندازیم (چه در بخش اقامتگاها و چه رستورانها) تنها معیاری که شما را قادر به جدا سازی میکند، قیمت است. مسافرخانهها، سوئیتها و رستورانهای ارزان ، در مقابل هتلها، ویلاها و رستورانهای گرانقیمت. در هرکدام از این دو طبقه هم باز قیمتها متفاوت است. من هم میدانم که قیمت تا حدود زیادی با کیفیت نسبت مستقیم دارد و مسلما در همه جای دنیا یک معیار طبقه بندی است ولی یکی از معیارها و نه پوشش دهنده همه چیز. کیفیت مهمانداری فقط با پول قابل شناسایی نیست بلکه فرهنگی و اجتماعی هم هست.
بعضی ها فکر میکنند رستوران سنتی یعنی سفرخانه و سفرخانه هم یعنی استکان کمرباریک و رومیزیهای خاتم. ولی کجای بندرعباس یا اردبیل یا رشت یا... از قدیم و جدیدشان سفره اصفهانی درست میکردند؟ وقتی وارد بهترین رستوران سنتی بندعباس میشوی به جز اسمش(سفره خانه ستنی قصر هنر) که تو را یاد هیچ جنبه فرهنگی ایران نمیاندازد، بقیه چیزها از لالههای عباسی دم در گرفته تا معماری داخلی آن ( حجره هایی که دورتا دور نهر مصنوعی آبی قرار گرفتهاند) آدم را یاد اصفهان میاندازد( یادش بخیر با نرگسا رفته بودیم اصفهان، پرسه تو بازارها و مسجدها و .. شبها هم زیر پل خواجو). در منوی غذا هم فقط میگو و ماهی هست که آن هم در بین شیشلیکها و کبابهای دیگر گم است. البته صاحب «قصر هنر» یک اصفهانی است و به نظر من خیلی خوب از به نمایش گذاشتن جنبههای فرهنگی شهرش پول درمیآورد و این مکان برای بندریها خیلی جالب توجه است ولی برای کسی که از اصفهان آمده تا بندعباس را بشناسد،چطور؟
با اینحال فکر میکنم وضعیت غذا و رستورانها خیلی بهتر از اقامتگاههاست. وقتی به قشم سفر میکنید( این وضعیت شهرهای دیگر هم هست، مثلا خود من در شیراز هم با همین مساله روبه رو شدم) دو انتخاب دارید. اگر پول دارید میتوانید به یکی از هتلها بروید(هرچه جیبتان سنگینتر ستارههای هتلتان بیشتر) و اگر دوست ندارید هزینه چندانی بابت اتاق بپردازید، می توانید مهمان مسافرخانهها، هتل آپارتمانها و سویتها شوید. در هر صورت اگر شما یک توریست طالب مصرف فرهنگی جنوب باشید چیزی دستگیرتان نمیشود. البته سالن انتظار و پذیرایی بعضی هتلها به چند قاب عکس از مردم جزیره یا دریا مزین هستند و احتمالا آکواریونی در گوشه و کنار هم هست.
گردشگری ما به غیر از بناهای تاریخی که در کشور هست، شامل هیچ کالای فرهنگی دیگری نیست، چطور باید انتظار داشت انگیزههای فرهنگی سفر شکل بگیرد و رفتارهای اجتماعی توریسم بهبود پیدا کند؟ اینجاست که باید گفت این هم یکی دیگر از دلایلی است که اکثر مشکلات ناشی از توریسم را باید به ساختارها نسبت داد و نه گردشگران.
+ نوشته شده توسط سحر صالحی در
87/04/30 و ساعت
15:5 |